ویرانه نه آن است که فرهاد فروریخت
ویرانه دل ماست که با هر نگه یار
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
ویرانه نه آن است که فرهاد فروریخت
ویرانه دل ماست که با هر نگه یار
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
تا شقایق هست .......زندگی باید کرد
تا عشق هست......... عاشقی باید کرد
تا دوستی هست.......دوست باید داشت
تا دل هست..............باید باخت
تا اشک هست ...........باید ریخت
تا لب هست...........بوسه باید زد
تا شب هست ...........بیدار باید بود
تا هستی ...........باید بود
تو مکن آزادم
گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد
من به زنجیر تو عادت کردم
بارها در پی این فکر که در قلب توام
با تو احساس سعادت کردم
به خدا خوشبختم...
تو محبت کن و بگذار که تا عمری هست
من بمانم چو اسیری به حریم قفست....

که به آیینه ای که هرروز
نگاهت را در خود تکرار می کند
حسادت می کنم
و به دستگیره دری که
هرروز بارها
بر دستان تو بوسه می زند
این روزها آنقدر دچار حسادتی جانکاه شده ام
که به چشمان تمام کسانی که
قامت تورا در چارچوب نگاه خود
ترسیم می کنند هم
حسودی ام می شود
و به کودکی که
عطر نفس های تو را
هنگامی که بوسه بارانش می کنی
می نوشد
این روزها من مانده ام و اینهمه حسادت
وحسرت لحظه هایی که
که برای درآغوش کشیدنت می گذرد

چشمهايم را فراموش مي كنم
اما دريغ كه گريه ی دستانم نيز مرا به تو نمي رساند
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم
و هيچ كس مهربانتر از گنجشكهاي كوچه هاي كودكی ام نيست
و كسي دلهره های بزرگ قلب كوچكم را نمی شناسد
و يا كابوسهای شبانه ام را نمي داند
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد
از چهار فصل دست كم يكی كه بهار است .
سال نو رو به همه ی شما دوستای گلم تبریک میگم ![]()
بیاد پیشت و بهت بگه دوست داره با حرفهاش ناراحتت کنه و بعد بی
تفاوت از کنارت رد بشه و جلوی چشم تو با کسای دیگه حرف بزنه.
خیلی سخته ببینیش اما نتونی حرف دلتو بهش بزنی.
خیلی سخته نتونی شیشه ی غرورت رو بشکنی و فریاد بزنی که
دوسش داری.
خیلی سخته کنارش باشی ولی حس کنی که شاید هیچ وقت
بهش نرسی.
خیلی سخته…………
دارکوب پیر
توی نیزار بزرگی دو تا نی زاده شدند
اون دو تا لیلی و مجنون دو تا دلداده شدند
فاصله ی بین دوعاشق گرچه پرسوزودرد
ولی از عشق دو تا نی ذره ای هم کم نکرد
رو به روی هم نشسته هردودریک امتداد
می دادند پیغامشون به دست مهربون باد
عشق بی رنگ دریا فارغ از بود و نبود
شده بود یه کوه کینه واسه نی های حسود
حکم اعدام دو عاشقو نوشتن روی برگ
نقشه ی قتلو رسوندن دست یه مجری مرگ
صبح فردا جسم بی جون دو عاشق توکویر
حفره حفره شده بود به دست یه دارکوب پیر
چهره ای که تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنیم .......
زندگی در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف این پیام کنیم
:........عابری شاید عاشقی باشد پس به هر عابری سلام کنیم.

شمه ای از غم هجران تو گفتم با شمع
آن قدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

دوستت خواهم داشت ................بی آنكه بگویم .
درد دل خواهم گفت............بی هیچ كلامی .
گوش خواهم داد ....................بی هیچ سخنی .
در آغوشت خواهم گریست.......بی آنكه حس كنی .
در تو ذوب خواهم شد ...........بی هیچ حرارتی .
این گونه شاید احساسم نمیرد